وقتی تصمیم به مهاجرت گرفتم فقط فکر می کردم دارم برای عزیزتر از جانم بهترین راه رو انتخاب می کنم همه سختی ها و نا ملایمی ها رو پذیرفتم درد کشیدم غربت رو تحمل کردم از دوست هام بی مهری دیدم از آشناها نارو خوردم یکبار تمام دارو ندارم رو باختم و افسرده شدم و دیگه برای نازنینم نتونستم بهترین باشم.
امروز دارم نتیجه این همه سختی رو می بینم.
این اون که می خواستم نیست.
و این ....
برچسب:
نویسنده: پندار اسماعیلی
تاريخ: پنجشنبه
16 آذر
1396 ساعت: 21:59